صديق كل امرء عقله و عدوه جهله دوست هركس عقل او, و دشمنش جهل اوست امام رضا(درود خدا بر او باد)، اصول كافى,ج 4 Freind anyone is his intellect, and his enemy, his ignorance. Eighth Shiie Imam, Osool kafi flickr
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آوردند به مادرم که در آینه زندگی می کرد و شکل پیری من بود و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد می آیم می آیم می آیم با گیسویم : ادامه بوهای زیر خاک با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم می آیم می آیم و آستانه پر از عشق می شود و من در آستانه به آنها که دوست می دارند و دختری که هنوز آنجا در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد فروغ فرخ زاد
لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله بهار سرخ امسال مثل هر ساله هنوزم تیرو ترکش قلب رو می شناسه هنوز شهر زیر سرب و چکمه می ناله نخواب آروم گل بی خارو بی کینه نمی بینی نشسته گوله تو سینه آخه بارون که نیست رگبار باروته سزای عاشقای خوب ما اینه نترس از گوله دشمن گل لادن که پوست شیره پوست سرزمین من اجاق گرم سرمای شب سنگر دلیل تا سپیده رفتن و رفتن نخواب آروم گل بادوم ناباور گل دل نازک خسته گل پرپر نگو باد ولایت پرپرت کرده دلاور قد کشیدن را بگیر از سر دوباره قد بکش تا اوج فواره نگو این ابر بی بارون نمی ذاره مثل یار دلاور نشکن از دشمن ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره نذاشتن هم صدایی را بلد باشیم نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم کتابهای سفید و دوره می کردیم که فکرشب کلاهی ازنمد باشیم نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب نگو کو تا دوباره بپریم از خواب بخون با من نترس از گلوله دشمن بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره نگو تقدیر ما صد تا گره داره به پیغام کلاغ های سیاه شک کن که شب جز تیرگی چیزی نمی یاره نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره نخواب وقتی که خون از شب سرازی...